لوکاس راهب به همراه شاگردش از دهی میگذشت . پیرمردی از او پرسید : ای قدیس ، چگونه به خدا برسم ؟ لوکاس پاسخ داد : خوش بگذران و با شادی ات خدا را نیایش کن .و به راه خود ادامه دادند . کمی بعد به مرد جوانی برخوردند . مرد جوان پرسید : چه کنم تا به خدا برسم ؟ لوکاس گفت : زیاد خوش گذرانی نکن . وقتی جوان رفت ، شاگرد از استاد پرسید : بالخره معلوم نشد که باید خوش بگذرانیم یا نه :لوکاس پاسخ داد : (سیر و سلوک روحانی مثل گذشتن از یک پل بدون نرده است که روی یک دره کشیده شده باشد . اگر کسی بیش از حد به سمت راست کشیده شده باشد می گویم به طرف چپ برود و اگر بیش از حد به طرف چپ گرایش داشته باشد ، می گویم به سمت راست برود . این باعث می شود از راه منحرف نشویم و در دره سقوط نکنیم .)
نظرات شما عزیزان:
سلام ممنون که بهم سرزدی...
از اینکه از وبلاگم خوشت اومد خرسندم...
محسن عریز
لینکت کردم و خوشحال میشم با نام دختر کوچک من لینکم کنی...
در این شب های عزیز من و دخترم رو هم دعا کن
التماس دعا
پاسخ:سلام مر30 از بازدیدتون شما با موفقیت لینک شدید.
از اینکه از وبلاگم خوشت اومد خرسندم...
محسن عریز
لینکت کردم و خوشحال میشم با نام دختر کوچک من لینکم کنی...
در این شب های عزیز من و دخترم رو هم دعا کن
التماس دعا
پاسخ:سلام مر30 از بازدیدتون شما با موفقیت لینک شدید.
تاریخ: دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:بهترین داستانهای پند اموز-چگونه به خدا برسیم؟-,
ارسال توسط ღمــحــســنღ
آخرین مطالب